گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد
و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي
خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود
******************
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ساعت 5:44  توسط آیت سنجر(وکیل پایه یک دادگستری)
|